برای جستجو کافیست کل یا قسمتی از عبارت مورد نظر خود را وارد نمایید و بروی دکمه جستجو کلیک کنید
چه کور شده ام،
کر و بی دل
و دشمن و سد راه عبور آدمیان کوچه خیابان
ـ ول ـ
به جای زراعت مهر
و حفظ ِ ساحت ِ عشق حقیقی و پروریدن ایمان
صداقت و حس نزاکت
و شادی و سبزه نشاندن و گُل
میان میادین قلب آدمیان
...
شگرف و وسیع شده این صدای درونم
عجیب گرفته گلوی برونم ... «آهای! ...»
بگیر که به زور چماق
اسلحه های ولرم و یخزده، داغ
توپ و مسلسل و تانک
همه را به زور کتک
شکنجه های گروهی و تک تک
جریمه های خُرد و کلان
گرفته و بسته، شکسته استخوان پا و کمر
همه کور شده، دردمند، شَل
و بُرده به مسلکمان
...
بگو دِ آهان!
شیریم؟
شده بنده ی حضرت رحمان؟
رحیم شده ایم؟
رها شده از وظایف خویش؟
این بود؟
آنچه خدا خواست؟
و معنی اینکه در این مکان مقدس همه از هرآنچه قیود
رهای رهاست؟
امین شده ایم؟
صاحب اصل دین شده ایم؟ ...
موقر و مطلوب و متین؟
امیر کل زمین؟
به چه؟ این؟
No more
Do Believe
I'll
- No debt -
Leave
Better a whore
Than stay HERE more
Hating life
Hating WEAR
و خشم خدا
صدای نخستش
ندای شکستن دلهاست ...
برچسبها : تشرف
سلام.
از این به بعد دیگر اگر دوست داشتید
تشریف بیاورید به اینجا:
برچسبها : دعوت
شوق،
نتیجه ی نظم و دقت ماست
ـ سر ِ وقت و بر سر جای و چنان که بباید و شاید! ـ
اگر حریم نظم،
خود شخص خدا پاید
عجیب نیست که فرد ِ منظم، عابدانه مدام
ـ که شکر ِ شادی ِ خود بگزارد ـ
از اوج ِ قامت ِ راست
به سجده بیاید!
برچسبها : این - کلید - بسته - درون - شما - خواهد - گشود - شاید - نوعی - اسم - اعظم - بهکاریتان
سلام.
من لااقل به این در هر مرامی اعتقاد دارم که سلام را جوابی حتی برای یک بار هم که شده است واجب است و حتی یک نظر هم در این وبلاگ هنوز دریافت نکرده ام! احتمال می دهم که ... و یا اینکه ... و اگر هیچکدام از اینها نباشند پس حتماْ ... و اگر چنین، باید بروم ... این یعنی که کسی مرا نمی خواهد و نوشته هایم به کار حتی یک نفر هم در اینجا نیامده است چون نه عکس لختی در آن دارم نه موسیقی ای نه قرارگاه دانی و نه از آنها که خوب می دانی ... امیدوارم این آخرین بار من نباشد که در این سایت زیبا و توانمند مهربان در میان شما عزیزان باشم. چون معتقدم هر نوشته ی مرا کاربردی بر آن بار است و اگر کنند همه خوب خواهند شد ...
برچسبها : اگر - نظری - دریافت - کردم - ادامه - جدی - دهم - اگرنه - خدانگهدارتان
سلام.
یک طورهایی در شگفتم که اگر این ده ها هزار نفر به وبلاگ شستارگاه سر زده اند می شود آیا حتی یک نظر کسی نداده باشد؟ یعنی من پس از کجا بفهمم که آیا مثمر ثمر هستم یا خیر؟ آیا اگر هیچ اینهمه زحمت من ثمری ندارد بمانم باز هم اینجا در میان شما؟ یا کوچ بکنم از اینجا یا دست بردارم از این نوشتن هایی که خیال می کنم به بار دارند می نشینند و آدمیانی آنها را دوست دارند. حالا می فهمم که چقدر مهم است که شوهر مدام به زنش بگوید که چقدر دوستش دارد و اگر نگوید یعنی نداردش! و دارد کلاه سر همسرش می گذارد. به امید حداقل یک خبر که ببینم که آیا کسی اصلاْ این وبلاگ را دیده است؟ آیا اصلاْ یک سر سوزن این کوشش های من ارزش خبر دادن لااقل به اینکه بروم و دیگر ننویسم هم نداشته بوده بادا داشته بوده است؟
برچسبها : شود - این - آمار - حتی - نظر - نداشته - باشد
خاک، کیمیاست
چون آدم از آن برخاست
ـ که خواست خداست ـ
رابطشان ـ که همان کیمیایی و خاک ـ
کار و فکر شماست
مجسمه ساز بزرگ،
چگونه مگر به آب آن آراست
فروخت گاه به قیمت بسیار و گران ...
هان؟
و مرزعه دار بزرگ ...؟
و معدنیان ...؟
و چو نیستی از آنان
به فکر تفکر خود تو بگَرد
برای کشف راه تازه ی کسب درآمد پاک، روان
و به کار
بتراش اضافی ِ جان
برچسبها : آموزش - رایگان - کیمیاگری - همین - مطلب
کژدم و مار
به قیمت بسیار ِ تمدن، آدمیان
گرفته از آستانه ی خانه،
کشاند به دانش و کرده و مال
خواند و نوشت و رسید به رنگ و ریا و ربا و دغل
به فاحشگی،
رساند شرم و حیا و خوف و رجا به حداقل
روانه نمود کژدم و مار
به جیب و حساب بانکی و بطن خانه و « خانه »ی خویش
به بغل
در آب ِ شُرب و خوراک ریخت سم و نیش و خواب و بیخبری است
نتیجه که شد کیش
همه مات شده اند و غافل از اینکه قیامتشان لآت
برچسبها : کشف - محل - جدید - تجمع - عقرب - مارها
چون این نیاز نامقدس جنسی مرد
مهار،
مرد،
به هر شکل که صلاحدید خداست، نکرد
همیشه در خطر است
همیشه خشن
خفه
دلگیر
چو گرگ تشنه ی خون و شیر گرسنه برای آب و خوراک، گیر،
اسیر ...
پی دیدن تصویر برهنه
نگاه به زنان کوچه خیابان که مثل فاحشه هایند
به فاحشه ها که به قیمت پست ِ ریال و دلار و یورو
میان کوچه خیابان آیند، یا
که پشت پنجره، شیشه های شفاف و تمیز شده اند بند
که پای آدم یان ِ لایبالی تشنه بپیچند
که بلکه خویش مثل ِ چاه ِ خلا به مرد ِ نیازمند قضای حاجت ِ دفع!!!!!
بفروشند
آیا چند؟!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
چو این نیاز مهار به شکل ِ صلاحدید خدا نشود
مُحال،
که آدم یان که چو آتش فشان و صاعقه اند
خویش
بتوان کَندو مَُحال نیز،
که زنان،
چو در آن حریم مقدس حفظ حرمتشان، نشوند
حریف وسوسه های نگاه و گفته و شوق و ثروت ِ مردان، عطشان
ـ یعنی شیطان ـ
رسند به مقام بلند عبدی ِ حضرت رحمان ...
( تو عزیز!، خود می دان! )
برچسبها : نیاز - جنسی - مرد - خواری - اگر - فریب - بخورد
سلام حقیقت نگر عزیز! به راستی که گویا حقیقت را حقیقی می نگرید و بس شادم. از اینکه به آنچه معتقدید عمل می کنید ـ گفتگو ـ خوشحالم که بلکه مخاطبین این محیط صمیمی هم حضور پیدا کنند و این طرح گفتگوی شما برخیزد و ایران گیر شود. چرا به نظر حقیقی خود امید بر اشتباه بودن دادید؟ درست است، ما ایرانی ها نه تنها در گفتگوها شرکت نداریم بلکه بی تفاوت ترین، بی مسئولیت ترین، شعارسوارترین، مدعی ترین مردم تاریخ بشریم. اغراق نمی کنم. یک مرور تاریخی و برای تنبل ها یک مرور جدی بر روزنامه های کشور در طول سال های عمر گذشته شان همه ی جمله ی فوق مرا باز می گشاید ـ حتی اگر صادق باشند یک مرور صادقانه در خودشان نسبت به خودشان و اطرافیانشان به ترتیب اولویت ـ . مثل دم خروس از زیر بغل سوگند خورنده به حضرت عباس پیداست. آیا در جهان کسی به اندازه ی ما ـ از بالا تا پایین، یعنی عالم ترین تا جاهل ترینمان! ـ از خدا و پیغمبر و دین و کیش و مرام و ... و شرف و ایمان و تقوی و قیامت صغری و کبری و جهنم و بهشت و نفس لوامه و اماره و مطمئنه و شخصیت های تاریخی برخی خیالی و برخی حقیقی، حرف مفت و پولی و ارزان و گران زده است؟؟؟؟! و از تمدن 2500 ساله و هفت هزار ساله و زرتشت و کیومرث و امثالهم و وُ وُ وُ وُ و آیا ما کجای جهانیم؟ فکر می کنید این داستان زیر را که از وبلاگ خودتان برداشتم جک است؟ خیر! حقیقت محض است. آنها که آمریکایی بودند، این رفتار را ما همگانی در سراسر کشور و جهان نسبت هم بیشتر از بیگانه داریم روا می داریم! یک نگاه به تاریخ نکرده اند جوانان و پیران و زنان و مردان این دیار که ببینند در طول تاریخ مدام یا در حال سواری دادن بوده ایم و یا داشته ایم تقیه می کرده ایم و یا داشته ایم می جنگیده ایم و یا داشته ایم زمین و ساختمان ثروت برای بازماندگان کنونیمان می انباشته ایم و یا داشته ایم ... و پس کِی کی داشته کجا زندگی می کرده است؟ فکر می کنید آنها که آنور دنیا دارند شب و روزشان را جان می کنند که ترانه های تازه درست کنند ـ که به هرحال تکراری شده است همه شان برای همیشه ـ یا دارند خودشان را به جدیدترین آرایش ها می آرایند خوشبختند؟ یا آنها که شب و روزشان را به گوش دادن به ساخته ها و پرداخته ها و خویش به نمایش گذاشته ها در عکس و پوستر و فیلم و ویترین حتی گاهی در برخی جاهای آنها سرگرم می کنند؟! نه فکر کنید من غربی زده ام یا شرقی خورده یا دلمرده و خسته و ناتوان، نه! ولیک، خجالت می کشم که ایرانی هستم و مسلمان ( حالیا که افتخاریند ایندو که همانند در آفرینش ندارند! ) ـ امیدوارم به ایرانی ها و مسلمان ها ـ خصوصاً شیعیان ـ برنخورَد و یک اندک، لااقل، بیندیشند اینبار که این جمله را می خوانند ... ـ .شعار که نشد کار! من اینم که رستم پهلوان بود و ما دانشمندانی داشته ایم و پیامبرانی و امامانی و عارفانی و ادیبانی و شعرایی و به به! چه چه! و چنین و جنانی که نشد ایمان و تقوی! گفتن اینکه من در غرب مسلمانی دیدم اما مسلمان ندیدم و در ایران مسلمان می بینم ولی از مسلمانی خبری نیست جک نیست؟ جمع نقیضین که محال است، نیست؟ این جامعه است ما داریم؟ من بدبینم؟ من نیمه ی خالی لیوان را دارم می بینم؟ ـ من اصلاً در لیوان چیزی از آنچه امیر علی (ع) فرمود نمی بینم که نیمه باشد حتی ...! ـ « الله الله فی القرآنَ لایسبقکم بالعمل به غیرکم » کو؟ آیا غیر بر مسلمین در عمل به قرآن سبقت نگرفته است؟ آیا اگر اروپا و آمریکا و کانادا و کشورهای امثالهم ناگهان دریابند که خدا یکی اند و بی همانندند و صددرصدند ... و بگویند: THERE IS NO GOD BUT ALLAAH و قوانین اسلام ـ آخرین و جامعترین دین «ایشان» ـ را بی چون و چرا مثل نظم کنونیشان اجرا کنند کدام ایرانی در دین خدا محلی از اِعراب دارد؟! و کدامیک از ما در جهان ـ آنها یا ما ـ به این نظم امیر علی (ع) گفته داریم عمل می کنیم؟ کداممان ایمان به غیب داریم؟ یعنی چه کسی باشد چه نباشد از چراغ قرمز رد نمی شویم، دروغ نمی گوییم، کلک نمی زنیم، سر کسی کلاه نمی گذاریم، کلاه کسی را بر نمی داریم، میلیاردی اختلاس و دزدی و رشوه کاری و رباخواری و ریاکاری نداریم؟ ... آری دوست خوب! شما امید نبندید که جمله تان اشتباه باشد. امید باز کنید که این اتفاق بیفتد و ایرانی ها ـ که بِکرترین جامعه از نظر تربیت! در جهان و تاریخ هستند!!!!!! ـ گفتگو را در بوستان نام بوستانی در تهران و آزادی را در نام میدانی در تهران و استقلال را در نام تیمی در ایران و نبوت و امامان را در نام هایی از میادین نشنوند و نبینند و نخوانند و بلکه دریابند که در لحظه ای از عمرشان خواهند مرد و چون مدعی اند باید پاسخگوی ادعاهایشان باشند و قیامت نرم افزاری است که پارتی و پول و اشک و آه و ناله نمی شناسد و دوستی و رفاقت و پشیمانی ندارد. من باز و همیشه از شما ممنونم که باعث شدید این شکوائیه که نیم قرن مرا زجر داد ثبت شود. باشد که هرکه خواند قدمی بردارد و تحولی در او رخ بدهد تا از سبقت گیرندگان جهان به سوی راستی و درستی و مهربانی و ایمان و تقوی سبقت بگیرد ... و قدردانی برازنده ی تنها شایسته پرستش الله است و من قدردان داده های ایشانم اگرچه لیاقتم را در آن حد حتی نیز نمی دانم ...
سه نفر آمریکایی و سه نفر ایرانی با همدیگر برای شرکت در یک کنفرانس می رفتند. در ایستگاه قطار سه آمریکایی هر کدام یک بلیط خریدند، اما در کمال تعجب دیدند که ایرانی ها سه نفرشان یک بلیط خریده اند. یکی از آمریکایی ها گفت: چطور است که شما سه نفری با یک بلیط مسافرت می کنید؟ یکی از ایرانی ها گفت: صبر کن تا نشانت بدهیم.
همه سوار قطار شدند. آمریکایی ها روی صندلی های تعیین شده نشستند، اما ایرانی ها سه نفری رفتند توی یک توالت و در را روی خودشان قفل کردند. بعد، مامور کنترل قطار آمد و بلیط ها را کنترل کرد. بعد، در توالت را زد و گفت: بلیط، لطفا! بعد، در توالت باز شد و از لای در یک بلیط آمد بیرون، مامور قطار آن بلیط را نگاه کرد و به راهش ادامه داد. آمریکایی ها که این را دیدند، به این نتیجه رسیدند که چقدر ابتکار هوشمندانه ای بوده است.
بعد از کنفرانس آمریکایی ها تصمیم گرفتند در بازگشت همان کار ایرانی ها را انجام دهند تا از این طریق مقداری پول هم برای خودشان پس انداز کنند. وقتی به ایستگاه رسیدند، سه نفر آمریکایی یک بلیط خریدند، اما در کمال تعجب دیدند که آن سه ایرانی هیچ بلیطی نخریدند. یکی از آمریکایی ها پرسید: چطور می خواهید بدون بلیط سفر کنید؟ یکی از ایرانی ها گفت: صبر کن تا نشانت بدهم.
سه آمریکایی و سه ایرانی سوار قطار شدند، سه آمریکایی رفتند توی یک توالت و سه ایرانی هم رفتند توی توالت بغلی آمریکایی ها و قطار حرکت کرد. چند لحظه بعد از حرکت قطار یکی از ایرانی ها از توالت بیرون آمد و رفت جلوی توالت آمریکایی ها و گفت: بلیط، لطفا!
برچسبها : -
